تبليغاتX
گالری وتوس - صعود گروه کوهنوردی وتوس به قله دارآباد 18/5/1387
صعود گروه کوهنوردی وتوس به قله دارآباد 18/5/1387 دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 1:24

 صعود گروه کوهنوردی وتوس به قله دارآباد (۱۸ مرداد ماه ۱۳۸۷)

گزارش اول : (احمد نظری)

 

صبح روز جمعه 18/5/1387 ساعت 4:50 از ميدان مطهري قم حركت كرديم.با توقفي كه تو عوارضي قم براي نماز داشتيم نهايتا ساعت 5:20 به همراه 9 نفر ديگه از دوستان به سمت تهران حركت كرديم.به عوارضي تهران كه رسيديم دو نفر ديگه بهمون اضافه شدن و به خاطر كمبود وقت صبحانه رو در مينيبوس ميل كرديم.يك نفر رو هم كه مسئول كميته آموزش گروه كوهنوردي بهمن بودن ميدون توحيد سوار كرديم و با وردو ايشون كه زحمت كشيده بودن و كلي نون بربري گرفته بودن صبحانه رو از سر گرفتيم و آنقدر خورديم تا ديگه خسته شديم.فقط چاي دارچينش كم بود.نهايتا ساعت 8 دارآباد بوديم.راهنماي گروه هم كه از بچه هاي گروه كوهنودي بهمن بود بهمون ملحق شد و 8:45بعد از يه معارفه كوتاه صعود از قهوه خانه آقا فريبرز شروع شد.

مسير يال شن سياه براي صعود انتخاب شد.ساعت 11:40 به اتاقكهاي موجود در منطقه نظامي رسيديم و از سايه آنها براي استراحت نيم ساعته استفاده كرديم.مسير رو ادامه داديم تابه روي يال اصلي رسيديم.در اينجا دو نفر از دوستان كه علاقه مند بودند آهسته تر مسير رو بپيمايند تا از مناظر بيشتر بهره ببرند به همراه سرپرست برنامه از تيم جدا شدند تا گروه با سرپرستي و راهنمايي آقاي مرادي(عضو تيم  سرپرستي گروه كوهنوردي بهمن)،بتوانند سريعتر به قله برسند.آن سه نفر هم به طرف چشمه درازلش راهي شدند تا از سايه خنك و آب گواراي اونجا بيشتر بهره ببرند.وقتي به چشمه رسيديم يكي از همنوردهامون گفت من هر روز اون قدر غذا ميخوردم كه خسته ميشدم ولي امروز اونقدر خسته شدم كه نميتونم غذا بخورم.گروه ساعت 14:40 موفق به صعود به قله دارآباد شدند و پس از استراحت و صرف نهار در جان پناه به طرف چشمه حركت كردند و ساعت 5:30 به كنار چشمه رسيدند.نميدونيد تو اون آفتاب سوزان آب خنك و گوارا و سايه هاي اون درختهاي قديمي چه لذتي داشت.تا ميتونستيم آب خورديم و ساعت 5:50 به طرف پايين حركت كرديم.تو راه يه دستي هم به بوته هاي طمشك زديم و وقتي به قهوه خونه رسيديم به ياد چاي دارچين يه چاي معمولي خورديم(آخه هيچ كدوم از وسيله هاي من همراهمون نبود و كلا از وسايل كوهنودري يه جفت كفش و جوراب داشتم كه اون هم اقاي رزاقي مرحمت كرده بودند و برام آورده بودند).7:4 به انتهاي مسير رسيديم و سوار بر مينيبوس به طرف تهران حركت كرديم.

نویسنده : احمد نظری (نقل از کوهپیمایی در ایران )

گزارش دوم  : (بهزاد حکیمی)

به دعوت جناب آقای احمد نظری با گروه وتوس قم هماهنگ شدم تا به قله دارآباد صعود کنیم ...

16 نفر در این برنامه شرکت داشتند. آسمان آبی و زیبا بود، هوای تهران بر خلاف بسیاری از روز های دیگر کثیف و چرک آلود نبود! و پرواز پلوشتک(پرستو) ها در این آسمان دیدنی ... برنامه به طور کامل اورجینال و زبان اصلی برگزار شد. بنده به دعوت جناب نظری در برنامه شرکت داشتم، و خود ایشان هم به عنوان مترجم ایفای نقش میکردند (که البته به دلیل داشتن مقام عقب دار به هیچ وجه در دسترس نبودند!) اول مسیر ایستادیم و یه معارفه کوچولو و بعد از مسیر شن سیاه که شیب خوبی داشت و البته زیگ زاگی به راه خودمون ادامه دادیم. یکی از دوستان من رو با لفظ داراشه صدا کرد !! از نزدیک ترین فرد پرسیدم که این کلمه به چه معنا بود، ولی از بد ماجرا ایشان هم چندان با زبان شیرین قمی آشنایی نداشتند، (تنها زیر نویس ها رو میخوندن ) حدث زدن که یکی از فحش های قدیمیه ! البته بعدا فهمیدم که فحش نبوده و به معنای صبح بخیر اه! راه افتادیم، به سوی قله، چند تا از دوستان گیر داده بودن که قله کو ؟ سرپرست بنده خدا هم هی قسم و آیه می آورد که دست من نیست و اون پشته و دیده نمیشه! ولی ذوق دوستان نمی خوابید! کمی جلوتر دوباره : پس این قله کو ... (و این داستان ادامه داشت) به هر حال به سوی قله ره سپار شدیم، به منطقه نظامی که رسیدیم متوجه شدیم سیم خاردار ها آپ دیت شدن! و راه رسیدن به اتاقکی که گاهی کوهنوردان برای استراحت به اونجا میرن بسته شده! چند تا از دوستان که درس آمادگی دفاعی پاس کرده بودن یه پل درست کردند و تونستیم این خان رو رد کنیم، ولی کمی جلوتر با چند سرباز مسلح مواجه شدیم که خیلی هم خیلی هم قابل عبور نبودند پس تصمیم گرفتیم یه گوشه توی سایه بشینیم و صبحانه بخوریم. کم کم شیب کم شد! قله برای لحظاتی خودش رو نشونمون داد و یه بای بای کوچولو و دوباره قایم شد ... ودوباره : این قله هه پس کو !!؟!! هوای بس نا جوانمردانه گرم بود ، کم آبی کمی آزار دهنده بود ، یکی از دوستان پیشنهاد داد که اب رو هم (مانند برق و گاز و بنزین) جیره بندی کنیم ، که به دلیل صرفه جویی در مصرف، کار به اونجا نرسید. (نکته: اگه در مصرف گاز و برق و بنزین هم صرفه جویی کنید قطع نخواهد شد ، البته احتمالا اگر سرپرست کشور هم آقای نظری بشوند!!)رسیدیم به قله ...
در قله چند عکس به یادگار انداختیم و تعدادی از دوستان داخل سرپناه و تعدادی بیرون سرپناه نشستیم و ناهار خوردیم. و ساعت 3:30 به پایین حرکت کردیم. قسمتی از مسیر بازگشت شن اسکی بود که به دلیل علاقه زیاد دوستان ساعتی در اون قسمت ماندیم!! و وقتی به پایین رسیدیم لباس های رنگی و مختلف ما تبدیل به لباس هایی یونی کالر (Uni Colour) و به رنگ خاکی در اومده بودند! رسیدیم به چشمه دراز لش... آب چشمه به گونه ای بود که بچه ها برای نوشیدن اون به صف ایستاده بودند و هر کس که آب مینوشید دوباره میرفت آخر صف باز می ایستاد!! بسیار خنک و گوارا بود، جای همه دوستداران آب خنک خالی ... بعد از چشمه مسیر رو به سمت مینیبوس رو کمی با عجله تر طی کردیم و بعد تمام! تمام تمام هم نه من هم از دارآباد تا نیاوران رو با دوستان همراه شدم. چه جو دلنشین و چه مینیبوس باحالی ...

و داخل مینیبوس گه گاهی  نجوا هایی میومد که بریم رستوران ، یا بریم کش لقمه فروشی توی قم ، یا اصلا شام نخوریم ، آخرش چطور شد دیگه نمیدونم ...

نویسنده : بهزاد حکیمی (نقل از من و کوه )

تصاویری از برنامه :

پیام هاتون هرچی که باشه، ما رو از خواب میپرونه !

نگاشته شده توسط محمد زینلی پور _ مدیر  | لینک ثابت |