تبليغاتX
گالری تصویر گروه کوهنوردی وتوس - صعود گروه کوهنوردی وتوس به قله ۳۳۳۰ متری ولیجیا ۱۷/۸/۱۳۸۷

صعود گروه کوهنوردی وتوس به قله ۳۳۳۰ متری ولیجیا

بانگ اذان و نماز خبر از رسیدن سحر می داد. اما این صبح و سپیده با بقیه فرق داشت. بالاخره روزی که مدت ها منتظرش بودم فرا رسیده بود. جمعه ۱۷ آبان ماه ۱۳۸۷. آخه امروز قرار بود دوباره بچه های قدیمیه وتوس دور هم جمع بشن و برنامه بیان. نمی دونید چقدر هیجان انگیز بود. سریع تر کولمو که از شب قبل آماده کرده بودم برداشتم و با خانم رضایی خواه (مادرم) که جلوی در منتظرم بود راه افتادیم تا از مینی بوس جا نمونیم. آخه آقای طاهری سرپرست برنامه، دیشب گفته بود ساعت ۵:۲۰ سر کوچه باشید تا سر راه، سوارتون کنم. با اینکه ما ۳ دقیقه زودتر هم از قرار رسیدیم اما می نی بوس با تنها سرنشینش یعنی آقای طاهری از ما زرنگ تر بودند.

راه افتادیم و اول قرار شد بچه هایی که سر راه هستند رو برداریم. خانم ارژنگ، خانم کمالی و خانم حیدری تو راه سوار شدند. ساعت ۵:۴۵ هم طبق برنامه میدان مطهری بودیم. آقایان : انصاری، باقری، جعفری، همتیان، خالقی،  موسوی، حقیقت و خانم ها : مسرور، آیتی، نظری و حیدری، میدان مطهری به جمعمان پیوستند. ساعت ۶:۰۷ دقیقه بود که از میدان مطهری به سمت جاده اصفهان حرکت کردیم و در نهایت آقایان رحیمی تبار و شاد هم که در ابتدای جاده اصفهان (شاه جمال) منتظرمان بودند هم سوار ماشین شدند.

تو راه اعضا که همه با هم دوستان صمیمی هم بودند، گرم احوال پرسی و گپ زدن شدن. آقای طاهری هم لیست حاضرین رو بازنویسی کرد. من هم از فرصت استفاده کردم و مشغول پخش شیرینی پایان خدمتم شدم.

ساعت ۸:۱۲ دقیقه بود که به امامزاده حمزه در روستای جاسب رسیدیم و به دستور سرپرست قرار شد تا ساعت ۹ برای صرف صبحانه و تعویض لباس، توقف داشته باشیم. بچه ها پیاده شدن، عده ای هم دنبال دستشویی رفتن، من و آقای رحیمی تبار هم موکت نیمه پوسیده ای که جلوی در امامزاده افتاده بود رو آوردیم و انداختیم کمی آن طرف تر تا کم کم بچه ها جمع شدن و صبحانه رو شروع کردیم.

بعد از صرف صبحانه ساعت 9 طبق گفته سرپرست از امامزاده به سمت جاده ای که ما رو به گوسفند سرا هدایت می کرد حرکت کردیم و 9:20 به ابتدای جاده فرعی رسیدم. به خاطر بارانی که شب قبل تا صبح در منطقه باریده بود، جاده فرعی خاکی، گل شده بود و بعد از چند بار تقلا و تو گل فرو رفتن می نی بوس به این نتیجه رسیدیم که باید فاصله باقی مانده تا گوسفند سرا رو هم پیاده گز کنیم. بعد از اینکه بچه ها کوله هاشون رو برداشتن راه افتادیم و 9:35 دقیقه گوسفند سرا بودیم. تو مسیر هم از منظره زیبای کندو های پرورش زنبور عسل بهره مند شدیم.

آقای طاهری بچه ها رو دور هم جمع کرد تا جلسه معارفه ای در ابتدای مسیر برگزار کند. بعد از توضیحات سرپرست، آقای رحیمی تبار به عنوان راهنما و کمک سرپرست ، خانم آیتی جلودار، آقای احمد باقری عکاس، خانم رضایی خواه پزشک و امداد تیم، خانم مسرور مسئول فنی برنامه انتخاب شدند.

ساعت 10 استارت حرکت زده شد و اعضا پشت سر هم در یک ستون و طبق روال گذشته، جلو ستون خانم ها و عقب ستون آقایان، منظم به راه افتادند. هنوز گوسفند سرا پشت سرمون دیده می شد که کم کم برف تازه باریده شب پیش روی زمین نمایان شد. گروه با نظم خاصی پیش می رفت، عکاس مدام از این ور به اونور می دوید تا تصاویر گروه را ثبت کند. اعضا هم هر از گاهی مجبور می شدند شعار های ماشاا... گروه، ماشاا... وتوس های من رو با صدای بلند جواب بدن!

بعد از یک ساعت پیمایش در ساعت 11 سرپرست دستور توقف داد و اولین استراحت برنامه رقم خورد. 15 دقیقه بعد دوباره به حرکت ادامه دادیم. دره های پیچ در پیج که به اتمام رسیدند، ما هم به شیب اصلی ولیجیا رسیده بودیم.

شیب تند تر می شد و برف و گل بیشتر، حرکت برای گروه کند و دشوار شده بود، در این شرایط سرپرست تصمیم به متوقف کردن تعدادی از اعضای گروه را گرفت، پس از وقفه ای کوتاه و مشخص شدن تیم صعود کننده، در امتداد جبهه شمالی و مسیری که آقای رحیمی تبار انتخاب کرده بودند، حرکت کردیم. پاکوب به اتمام رسید و وارد مسیر صخره ای شدیم که باید دست به سنگ و با احتیاط حرکت می کردیم. باتوم ها جمع و در کوله قرار داده شدند تا دست و پا گیر نباشند. دیگر صدای خنده ها و مزاح های بچه ها به گوش نمی رسید. مسیر تیغه ای همراه با پرتگاه های مرگ آور زیر پا حکایت از حرفه ای بودن یا به نوعی بحرانی بودن مسیر داشت !

همیشه بالا رفتن از بعضی مسیرهای سخت راحت تر از پایین اومدن از آن هاست و ما هم با همین آسودگی خیال بود که مطمئن بودیم وقتی در امتداد راه به قله برسیم در برگشت از مسیر شیب برفی فرود خواهیم داشت و این به دل های مضطرب ارامش می داد.

اما بد ترین چیزی که می شد در اون شرایط شنید این بود که باید دوباره مسیر آمده را برگردیم ! آری به گفته راهنما برف دیشب  مسیر سنگ ها را لغزنده کرده بود و ادامه مسیر ریسکی بزرگ تلقی می شد. سرپرست دستور بازگشت داد و به حمدا... کمک های خود آقای طاهری و آقای رحیمی تبار به تک تک بچه ها بود که تونستیم نیمی از مسیر سنگی را برگشته و از راهی دیگر نیمه باقی مانده را میون بر بزنیم که البته خالی از خطر هم نبود چون چند جا تخته سنگ های کوه فرسوده که نشان گر عمر بالای ولیجیا بود، از زیر دست و پای بچه ها ریزش کرد و بر سر چند نفری که جلوتر و پایین تر بودن ریخت که خوشبختانه با فاصله اندکی به خیر گذشت ...

به شیب برفی که رسیدیم، برفکوبی رو با انگیزه ای بیشتر ادامه دادیم و شیب تند را سریعتر بالا رفتیم. قبل از رسیدن به قله توقف کردیم تا بچه های عقب تر هم برسن. منظره روستا های جاسب و کوه های تیغه ای پر عظمتش به زیبایی هرچه تمام تر خودنمایی می کردند و دیدن همنوردانمون که داشتن به ما نزدیک می شدند بیشتر به فیلم های مستند کوهنوردی می نمود !

گروه که کامل شد متوجه شدیم تعدادی از بچه ها از ابتدای شیب برفی به پایین بازگشتند. بالاخره چند متر باقی مانده از قله هم که نیم متری، بچه ها رو در برف خودش فرو می برد، پیموده شد و  گروه کوهنوردی وتوس با اقتدار قله 3330 متری پوشیده از برف ولیجیا رو صعود کرد. آقایان : رحیمی تبار، طاهری، انصاری، احمد باقری، شاد، همتیان، خودم (زینلی پور) و خانم ها : رضایی خواه، مسرور، آیتی، ارژنگ و دو خواهران حیدری، + دوستی دیگر از آقایان که متاسفانه نامشان در خاطر نیست مجموعا 1۴ نفر از گروه وتوس موفق به صعود قله شدند.

پس از استراحتی نیم ساعته و ثبت تصاویر یادگاری روی قله، در ساعت 15:15 دقیقه، گروه تصمیم به بازگشت گرفت. شیب برفی سر و بسیار وسوسه کننده بود! با اجازه از سرپرست بچه ها اولین فرود اسکی امسالشون رو تجربه کردند و با سر خوردن روی برف ها، مسیر طاقت فرسای شیب برفی رو در مدت زمان کوتاهی در کنار لذت بردن از سر سره بازی پیمودند.

ساعت 16:30 دقیقه بود که اولین گروه به گوسفند سرا رسید. بقیه بچه ها هم که عقب تر بودن در نیم ساعت بعد خودشون رو رسوندن. اعضایی که به دستور سرپرست قبل از صعود برگشته بودن به همراه بچه هایی که در شیب برفی بر گشته بودند و قبل از ما در گوسفند سرا مستقر شده بودند، با خسته نباشید و خوش و بش از گروه استقبال کردند. صحنه های وضو و نماز بچه ها در هوای سرد کوهستان، جو معنوی زیبایی در منطقه برپا کرده بود. کنار گوسفند سرا مردابی کوچک با درختانی زیبا اطرافش بود. بچه ها در امتداد مرداب زیراندازهاشون رو پهن کردند و نشستن. کم کم آتش برپا شد، بعضی ها هم کپسول گاز همراه داشتن و به این شکل از هر طرف بوی غذا به مشام میرسد. غذایی که نمیشد نه اسم ناهار و نه اسم عصرانه را روش گذاشت.

هوا رو به تاریکی بود و خورشید هم که پشت کوه های جاسب پایین رفته بود دیگر دیده نمی شد. غذا و چای به سرعت صرف شد و با تاریک شدن هوا گروه بار و بنه خود را جمع کردند و فاصله 15 دقیقه ای جاده خاکی را هم در زیر نور ماه پیمودیم، به می نی بوس رسیدیم و به راه افتادیم. در راه آقای طاهری برای بچه ها به صحبت درباره برنامه پرداختند. من هم در پایان، فرم های نظر سنجی رو که مسئول روابط عمومی گروه کوهنوردی وتوس آقای مدادی بهم داده بودند رو بین بچه ها پخش کردم و اونها هم با علاقه به سوالاتش جواب دادند.

برگه ها که جمع شد. دوباره می نی بوس غرق در صحبت و هم کلامی دوستانی شد که مدت ها بود همدیگر رو در این قالب ندیده بودند. بازگوی 1 سال خاطرات برنامه های شخصی گذشته برای همدیگر و نقد و بررسی اونها نقل محفل بود.

آری این چنین شد که دوباره اعضا با اقتدار آمدند و برگی را در کارنامه حرفه ای خود رقم زدند. با وجود سنگ اندازی های ناخردان کور دل، این بار هم بچه ها ثابت کردند با اتحاد و قاطعیت خود می توانند به هدف ورزشی، معنوی خود که همانا کوهنوردی در محیطی سالم با مسئولینی سالم و زحمتکش هست، برسن ...

نویسنده : محمد زینلی پور

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزارش برنامه به قلم همنورد گرامی :  بنت الهدی ارژنگ

روز جمعه ۱۷/۸/۸۷ اعضای گروه کوهنوردی وتوس بعد از هماهنگی های انجام شده عازم صعود به قله ۳۳۳۵ متری ولیجیا شدند . این اولین برنامه گروه بعد از انتخاب هیئت مدیره جدید بود . طبق برنامه ریزی های قبلی قرار شد ساعت 5/45 دقیقه اعضای تیم در میدان مطهری جمع شوند که البته از ساعت ۵:۲۰با هماهنگی سر پرست برنامه آقای طاهری تعدادی از بچه ها را در مسیر میدان مطهری سوار کردیم . بقیه دوستان نیز در میدان مطهری به ما ملحق شدند . اعضای تیم ۱۹نفر بودند که شامل آقایان :رحیمی تبار -طاهری - جعفری - احمد باقری - وحیدی شاد - انصاری - همتیان - موسوی - خالقی - و زینلی و خانم ها : رضائی خواه - فریده و فرزانه حیدری - مسرور - آیتی - کمالی و ارژنگ بودند .

ساعت ۶:۱۵ از قم خارج شده و به سمت ولیجیا حرکت کردیم . ارتفاعات ولیجیا در استان مرکزی در منطقه جاسب و نزدیکی روستای کرو گان قرار دارد . در طول مسیر که دو ساعتی به طول انجامید دوستان - گرم و صمیمی- مشغول صحبت و خوش و بش بودند . بهد از مدتها اعضای قدیمی گروه دور هم جمع شده بودند و دیدارهایی که ماهها از آنها می گذشت دوباره تازه شد . همنورد عزیزمان آقای زینلی هم از فرصت استفاده کردند و شیرینی پایان خدمت بین بچه ها پخش کردند . ساعت ۸:۱۰ به مسجد رسیدیم . پس از صرف صبحانه در یک فضای دوستانه و شاد و تعویض لباسها ساعت ۹دوباره سوار مینی بوس شده و راه افتادیم . ولی ماشین پس از ۱۰دقیقه حرکت به علت گل آلود بودن جاده و احتمال به گل نشستن متوقف شد . بعد از برداشتن کوله دوستان به سمت چشمه حرکت کردند . بعد از حدود یک ربع پیاده روی همه در پای چشمه جمع شدیم . قبل از شروع مجدد حرکت سرپرست برنامه نکاتی را به دوستان یادآور شدند . آقای رحیمی تبار به عنوان راهنما انتخاب شدند . جلودار- عقب دار - عکاس - مسئول فنی - و امداد تیم به بچه ها معرفی شدند . بعد از انجام چند دقیقه نرمش و حرکات کششی ساعت ۱۰حرکت آغاز شد. اعضای تیم مثل همیشه در صفی منظم با لبهایی خندان و با آرامش حرکت می کردند . انتخاب به جای مسیرها توسط آقای رحیمی تبار آرامش بچه ها را دو چندان کرده بود . ساعت ۱۱به دستور سرپرست تیم جهت استراحت توقف کردیم . بعد از ۱۵دقیقه استراحت تیم حرکت کرد . مسیر کم کم برفی شده و در میان دره پیچ می خورد که به صلاحدید سرپرست تیم به دو گروه تقسیم شد. تیم صعود کننده از جبهه شمالی به صعود ادامه داد و گروه دوم نیز قرار شد بعد از استراحت به سمت چشمه باز گردد . تقریبا تمام بچه ها اولین برف امسال را تجربه می کردند . صحنه های زیبایی از برف پدید آمده بود و سه فصل را می شد در کنار هم دید .درکنار بوته های سبز بوته های خشکیده جاخوش کرده بودند و برف روی آنها نشسته بود . هر از چند گاهی فریادهای شادی بچه ها در کوه می پیچید و در این میان همرای گرم و شوخی های نغز و شیرین سرپرست تیم روحیه بچه ها را دو چندان میکرد . بعد از نیم ساعت حرکت به مسیر صخره ای و تیغه ای خطرناکی رسیدیم . بچه ها همگی دست به سنگ شدند و توانستند تجربیات سنگنوردی خود را محک بزنند که البته با صلاحدید راهنما و بررسی وضعیت و به دلیل ریسک بالا مسیر را برگشته و صخره ها را دور زدیم . هر چند مسیر طولانی تر شد اما این نکته از دید مسئولین تیم پوشیده نماند که سلامتی اعضای تیم به مدت زمان صعود و حتی خود صعود ارجح است . قله با صخره های تیغه ای و پوشیده از برف رو روی ما خودنمایی می کرد . باز هم تیم به دو گروه تقسیم شد . یک گروه همراه آقای رحیمی تبار حرکت کرد و گروه دوم به همراه آقای طاهری با فاصله حرکت کردند . برفی که روی زمین نشسته بود زیاد بود که البته پاکوبی که دوستان جلوتر درست کرده بودند به پیمایش مسیر کمک زیادی کرد .در فاصله چند متری قله گروه اول توقف کرده و نفسی تازه کرد تا گروه دوم نیز به جمع ما بپیوندند . بالاخره در ساعت ۲:۴۵ فاتحانه بر فراز قله ایستادیم . تا ساعت ۳:۱۵ قله در تسخیر گروه مقتدر وتوس بود . قله با وجود برف و سرما از صفا و صمیمیت بچه ها و خنده ها و شوخی ها گرم گرم شده بود . فضای اطراف از فراز قله دیدنی تر به چشم می آمد و البته برف انبار که بارها از قله اش ولیجیا را -با حسرت - به نظاره نشسته بودیم توجه بیشتر بچه ها را به خود جلب کرده بود . بعد از گرفتن عکس یادگاری و خوردن تنقلات و میوه به سمت مبدا حرکت سرازیر شدیم . زیبایی و شادابی مسیر بازگشت خستگی را از تن بچه ها به در کرد . بیشتر طول مسیر با سرسره بازی روی برف پیموده شد و البته صحنه هایی رقم خورد که واقعا خنده دار و دیدنی بود . ساعت۴:۳۰ گروه اول پای چشمه رسید . به فاصله حدود ۴۰دقیقه گروه دوم به جمع ما پیوست . بچه هایی که از راه می رسیدند بعداز استراحت به دنبال زیراندازو مهر برای خواندن نماز بودند و بقیه که زودتر رسیده بودند مشغول گرم کردن وخوردن نهار بودند . البته " اگه بشه اسمشو گذاشت نهار". ساعت ۶بعد از جمع کردن وسایل راه افتادیم . بعد از ۱۵دقیقه پای مینی بوس بودیم . بچه هایی که صبح از ما جدا شده بودند به اسقبال دوستانشان آمدند . بعد از تعویض لباس، مینی بوس به سمت قم حرکت کرد .در مسیر بازگشت دوستان از خاطرات مسیر برای هم می گفتند و قرار برنامه های بعدی را با هم می گذاشتند . ساعت ۸به قم رسیدیم . بچه ها یکی یکی جدا شده و به خانه رفتند. نخودنخود هر که رود خانه خود . در راه خانه فکر می کردم ای کاش این جمع همیشه با همین گرمی و صمیمیت سالهای سال در کنارهم قله های رفیع دوستی و انسانیت را فتح کنند. به این امیدو با خوشدلی زنگ خانه را زدم . دلم برای خانه و اهالی اش تنگ شده بود . راست گفته اند که " هیچ کجا خونه آدم نمیشه ".

نویسنده  :  بنت الهدی ارژنگ


تصاویر برنامه :

دریافت تصاویر ذیل در یک فایل زیپ : دانلود فایل زیپ (لینک غیر مستقیم)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاشته شده توسط محمد زینلی پور _ مدیر  | لینک ثابت |