تبليغاتX
گالری وتوس - صعود مشترک گروه کوهنوردی وتوس قم و بهمن تهران به قله 3300 متری ساکا

صعود مشترک گروه کوهنوردی وتوس قم و بهمن تهران به قله ۳۳۰۰ متری ساکا ( ۱۵ آذر ماه ۱۳۸۷)

گزارش اول به روایت :  رضا حسینی طاهری

قله ساکا که از جمله کوه های البرز مرکزی و در استان تهران (شمیران) واقع شده که دارای 3300 متر ارتفاع از سطح دریاست و همجوار با قلل مهرچال (3920 متر)، آتش كوه (3730 متر)، ريزان (3650 متر) و پرسون (3100 متر).

تعداد 9 نفر از اعضای دوست داشتنی گروه همیشه سرافراز وتوس با همدیگه پیمان بستند تا در روز جمعه 15/9/1387 با هم به این کوه قشنگ صعود کنند و برگ دیگه ای تو دفتر خاطراتشون رقم بزنن.

بعد از این که همه همنوردان در محل قرار حاضر شدن، مینی بوس به سمت تهران حرکت کرد. با توجه به این که هنگام حرکت، هنوز اذان نگفته بود لذا مجبور شدیم توقف کوتاهی کنار عوارضی قم- تهران داشته باشیم تا بچه ها بتونن فریضه نماز صبحشون رو تو مسجد اهل بیت (ع) به جا بیارن. بعد از اقامه نماز و نوشیدن یه لیوان شیر داغ، مینی بوس به سمت تهران حرکت کرد. قرار بر این بود که تهران 10 نفر از دوستان جدیدمون که همه از گروه شاداب و باصفای بهمن بودن و اعتماد به نفس خیلی بالایی هم داشتن!!! به ما ملحق بشن که خوب وقتی رسیدیم تهران بهمون ملحق شدن و به مسیر ادامه دادیم. ساعت حدود 9:00 بود که به روستای افجه رسیدیم و صعودمون باید از اون جا شروع میشد. بعد از این که بچه ها لباسهاشون رو عوض کردن و آماده شدن، به دستور سرپرست محترم برنامه، جلسه معارفه برگزار شد و بعد از کمی نرمش، حرکت رو در ساعت 9:30 شروع کردیم.

کادر اجرایی برنامه به این ترتیب بود:

سرپرست برنامه: احمد نظری

کمک سرپرست: ابراهیم رادپور

جلودار تیم آقایان: محمود مدادی

عقب دار تیم آقایان: رضا حسینی طاهری

جلودار تیم بانوان: فرزانه حیدری

عقب دار تیم بانوان: معصومه رضایی خواه

عکاسان: محمد زینلی پور، ابراهیم رادپور و محمود مدادی

بعد از کمی حرکت، سرپرست محبوب برنامه، ساعت 9:45 برای آموزش نحوه شمارش، اعلام توقف کردن. با ارائه توضیحات لازم توسط آقای نظری، بچه ها شروع به شمارش کردن. جمع افراد گروه که 19 نفر بودن بعد از فراگیری این آموزش کوتاه مدت، در ساعت 9:50 به حرکت خودشون ادامه دادن.

بعد از 20 دقیقه حرکت، به قهوه خانه ای رسیدم. با توجه به این که هوا سرد بود لذا احتمال میرفت که دیگه تو مسیر آبی وجود نداشته باشه. به همین دلیل توقف کردیم و بعد از برداشتن آب و کمی استراحت و خوردن تنقلات و هر کار دیگه ای که بود، ساعت 10:40 به دستور سرپرست محترم، گروه به مسیر خودش ادامه داد.

با توجه به این که بچه ها به دلیل حرکت در مسیر، عرق کرده بودن و لباساشون هم زیاد بود لذا بعد از نیم ساعت حرکت، سرپرست عزیز دستور توقف داد تا ضمن استراحت، در صورتی که نیاز به کم کردن لباس باشه، بچه ها لباساشون رو کم کنن تا مشکلی پیش نیاد. ساعت 11:28 دستور حرکت از سوی سرپرست صادر شد و تیم هم تو مسیر قشنگی که با برگهای پائیزی تزئین شده بود به حرکت خودش ادامه داد. پس از حدود یک ساعت گذر از کمربندهای سنگی مسیر يال جنوبي قله، ساعت 12:20 سرپرست محترم برنامه اعلام زمان 20 دقیقه ای برای استراحت و صرف غذا کردن. ضمناً متذکر شدن که هر کس قصد ادامه مسیر رو نداره می تونه همین جا بمونه تا گروه برگرده. بچه ها همه از فرط خستگی ولو شدن و بساط غذاهای رنگارنگ برپا شد. صحنه بسیار قشنگی که زینت بخش کوهستان سرد و برفی شده بود، اقدام سرپرست دوست داشتنی بود که قبل از هر اقدامی شروع به نماز خوندن کرده بود. ای جووووونم، چه سرپرستی...

به هر حال بعد از کمی استراحت و صرف غذا و خوندن نماز ظهر و عصر، در ساعت 13:05 در حالی که هوا حسابی سرد شده بود و باد میومد به حرکت خودمون ادامه دادیم. مسیری رو که باید طی می کردیم یه یال به طول حدود 100 متری با شیب تند بود. حدود 40 دقیقه طول کشید تا بچه ها این مسیر رو طی کردن. وقتی به بالای یال رسیدیم، سرپرست حدود دو سه دقیقه استراحت سرپایی داد و اعلام کرد کسایی که تو اون شیب قبلی، داشتن سر می خوردن، چنانچه کرامپون یا یخ شکن دارن، به کفشاشون ببندن تا در شیب بعدی که اون هم کمی تنده، مشکلی برای کسی پیش نیاد. بچه ها چند تا عکس یادگاری انداختن و حرکت شروع شد. بعد از گذروندن یال بعدی که اون هم حدود نیم ساعت طول کشید دوباره یه توقف کوتاهی داشتیم. از این نقطه قله دماوند با تمام اقتدارش پیدا بود. وقتی چشم آدم به این غول سپید پای دربند میخوره، چه حس غروری بهش دست میده! خیلی باشکوه و پر عظمت. بچه هایی که سختیه مسیر دماوند رو قبلاً تجربه کرده بودن، راحتتر میتونستن جبروت این مظهر استقامت رو درک کنن.

به هر ترتیبی که بود، تمامی 19 نفر دلاور مرد و شیر زن وتوسی و بهمنی، با رهبری خوب سرپرست عزیز برنامه، در ساعت 15:53 به خط پایان صعود رسیدن و قله 3300 متری ساکا رو در یه روز آفتابی و بسیار عالی، با صحت و سلامت و شادی و شعف، به تسخیر خودشون در آوردن و افتخار دیگه ای به افتخارات قبلیشون اضافه کردن و خاطرات شیرین دیگه ای رو خلق کردن.

در این برنامه هم مثل سایر برنامه ها، تمامی بچه ها هر غذا و میوه و تنقلاتی که تو کوله هاشون تا روی قله کول گرفته بودن رو بین سایر بچه ها به اشتراک گذاشتن و به این ترتیب شادی فتح قله رو بین همدیگه تقسیم کردن.

بعد از استراحت و صرف غذا و میوه و تنقلات و ثبت لحظات شیرین روی قله، به دستور سرپرست محترم برنامه در ساعت 16:14 بخش دیگری از برنامه رو شروع کردیم. بخش مهم و حساس فرود. هوا حسابی سرد شده بود و باد خیلی سردی می وزید. سطح برفها یخ زده بود و فرود رو کمی با مشکل مواجه میکرد. علی رغم تذکر سرپرست محترم برنامه مبنی بر به همراه داشتن طناب انفرادی و هدلایت، ولی متأسفانه بسیاری از عزیزان این لوازم مهم رو تو کوله شون نداشتن.

فرود از طريق يكي از يال هاي مشترك ريزان و آتشكوه به سمت شرق شروع میشد و بعد از گذشتن از دشت هويج به روستاي افجه می رسیدیم. به هر حال مسیر یه مسیر عادی برای فرود نبود و نداشتن یخ شکن و کرامپون، کمی فرود رو با سختی مواجه میکرد. البته این سختی فقط برای همون دو سه مسیری بود که کمی شیبش ناجور بود ولی به قول معروف خطر در کمینه و هر لحظه امکان داشت که یکی از بچه ها سر بخوره و ...

آخرای مسیر بود که یه تیکه خیلی باحال برای سرسره بازی پیدا شد. چندتا از بچه ها دل رو به دریا زدن و از این فرصت طلایی استفاده کردن و سرسره بازی رو شروع کردن. سرپرست نازنین برنامه هم دلش برا سرسره بازی پر میزد ولی چون سرپرست بود، دیسیپلین سرپرستی رو حفظ کرد و سرسختانه با هوای نفسش مبارزه کرد و جلوی خودش رو گرفت و سر نخورد!!! آخی بگردم ... مصداق کامل زندگی در شرایط سخته!!

گروه اول از بچه ها ساعت 19:00 و گروه بعدی هم ساعت 19:50 با صحت و سلامت کامل پاشون به آسفالت رسید و سرخوش از موفقیتی دیگر. بعد از این که بچه ها لباساشون رو عوض کردن، مینی بوس به مقصد قم راه افتاد. در بین مسیر نیمی از خالقان این روز باشکوه که همون بچه های باحال و دوست داشتنی گروه کوهنوردی بهمن تهران بودن، پیاده شدن و بچه های گروه باصفای وتوس موندن و مینی بوس و تن خسته و جاده طولانی تهران- قم.

با توجه به این که با رسیدن به قم، دیگه نمازمون قضا میشد لذا عوارضی اتوبان تهران- قم توقفی یه ربعی داشتیم تا بچه ها نمازشون رو بخونن. ساعت 22:15 بود که دیگه به سمت قم راه افتادیم و نیمه شب با صحت و سلامت ولی خسته و کوفته به قم رسیدیم و رفتیم خونه هامون تا دوباره زندگی عادی خودمون رو با همه اون دردسراش شروع کنیم.

به امید صعودی دیگر و موفقیتی ماندگارتر ...

نویسنده : رضا حسینی طاهری

***ـــ***ـــ***ـــ***ـــ***ـــ***ـــ***

گزارش دوم به روایت : آرزو ( صید قزل آلا در مدرسه )

براي اولين باره كه قراره با يك گروه كوهنوردي ديگه (غير از بهمن ِ هميشه عقشولي) همراه بشم. گروه كوهنوردي وتوس قراره از قم بيان تهران و به بهمني ها براي حركت به سوي قله‌ي ساكا افتخار ِ همراهي بدن (پاچه خاري رو داريد!)
ساعتِ قرار 7 صبح هستش كه پيامك سرپرستِ برنامه در ساعت 6صبح، ساعت قرار رو به 8 تغيير ميده و جماعتي تنبل رو دعوت به خواب! (حذف فعل به افتخار سرپرست جون جان!)
زير پل عابر پياده‌ي نوبنياد جمع ميشيم و با ديدگاني حسرت بار! بهزاد و محسن رو مي بينيم كه به سمت كلكچال ميرن. تا جايي كه جا هست من و ليلا و ابراهيم و شاهين و بنفشه خانم، اِوا ببخشيد، آيدين، سوار ميني بوس ميشيم؛ و بتي و طاهر + دير آمده ها يعني مرجان و رضا، با پرايدِ غير نقره ايِ رينگ اسپرتِ ميني بوس كُش! ميان. قبل از آغاز برنامه آقای احمد (آقا ارادت داريم ها!) نرمش هاي مفيدي رو ارائه ميدن كه از همين جا ازشون بسي سپاس و اينا. بعد هم عقب دار و جلودار ِ خانم ها و آقايون رو مشخص مي كنن و عكاس ها و گزارش نويس هاي هر دو تا گروه رو. بعد هم بسم الله ميگيم و arrange by دلبخواه شده، پشت سر جلودار راه مي افتيم. هی هي ميريم و هي هي آتيش مي سوزونيم (از اون لحاظ نه ها، از اين لحاظ!) و اونقدر شيطوني مي كنيم كه وتوسي هاي طفلكي رو به تعجّب وا مي داريم اساسي!
ساعت نزديكاي 12 هستش كه براي صبحانه‌ي شبه ناهار! توقف مي كنيم و بعدش هم نماز مي خونيم (آي مي چسبه نماز ِ رو به يه كوهِ برف گرفته‌ كه با آسمان آبي از من بيشتر دل مي برد! آي مي چسبه!) آقاي احمد اعلام مي كنن كه ديگه عمراً وقت براي خوردن داشته باشيد و بدوييد تا به تاريكي نخوريم؛ و ما هم اطاعت مي كنيم همه رقمه، به جانِ خودم!
از اينجا به بعد ديگه همچين خيلي هم اتفاق مهمي نمي افته ها. همه‌اش برفه و يه جاهايي هم يخ، كه خُب مهم نيستن و ما با يخ شكن و بي يخ شكن، به صورت كنتراتي! ميريم بالا. بعدش هم كه قلّه، و از اونجا هم دماوند عقشولي كه از برف سپيد شده و با لباس سپيد از من بيشتر تر دل مي برد و عكس و مثل هميشه هم پايين اومدن (آخه اين چه وضعشه؟ اينهمه زحمت ميكشيم و ميريم بالا كه دوباره برگرديم؟! واقعاً كه!) {ديدين اصلاً اتفاق مهمي نبود؟!}
موقع برگشتن اما به دليل تاريك شدن هوا و يخ زدن برف ها، پايين اومدن يه كم سخت ميشه و سرپرست جون جان براي گُم نشدن بچه ها و عدم گرگ خوردگي شون! اونقدر از خودش زحمت در ميكنه كه نگو (آقا ارادت داريم ها!)
شكر خدا ساعت حدوداً 8 هستش كه همگي به سلامت مي رسيم پايين و باز خاطره‌ي يه برنامه‌ي خوب مي مونه و يه دنيا اميد براي برنامه هاي بهتر تر!

حواشي:

# آيدين يه كوله‌ي آبي لاجوردي خريده و ميگه كه بنفش هستش. به خاطر همين ما مجبوريم كلاه توفانِ زرشكي و گتر آبي و زيرانداز سرمه‌اي و يخ شكنِ نارنجيش رو بنفش ببينيم. كور رنگي در بهمن بيداد ميكنه همه رقمه، به جانِ خودم!

# ابراهيم يك كاپشن شلوار مشكي با خطهاي نارنجي خريده كه آي فاز ميده براي چش خوردن*، آي فاز ميده! هي هي هم منتظره كه يكي بهش بگه با كوله و گترهاي نارنجي از من بيشتر دل مي بري، اما نمي دونم چرا همه متفق القول (بابا عربي!) بهش ميگن: مگه ساعت نُه شب شده كه اومدي؟!

# شاهين... چي بنويسم خُب؟ شما كه تا اسمش رو خوندين خنديديد آخه! جاتون خالي بود كه لكچراي چند زبانه‌ي ايشون رو راجع به يخ شكنِ 6 تيغه و ساير ملزوماتِ كوله‌شون بشنوين.

تکمله2: برفِ گرم و نرم و مطمئن تا حالا دیدین؟ ندیدین؟ ای بابا!

* به همشهری مون میگن: چرا پای چشمت کبوده؟ میگه: چش خورده. میگن: یعنی یکی چشمت زده؟ میگه: نه بابا! چش ِ شلوار!

نویسنده : آرزو ( صید قزل آلا در مدرسه )

تصاویر برنامه :

دریافت تمامی تصاویر زیر در یک فایل فشرده دانلود فایل زیپ (لینک غیر مستقیم)

 

VetousGallery_Saka-035.JPG
[...] usGallery_Saka-035.JPG
91 KB

VetousGallery_Saka-195.jpg
[...] usGallery_Saka-195.jpg
52 KB

VetousGallery_Saka-158.JPG
[...] usGallery_Saka-158.JPG
93 KB


VetousGallery_Saka-153.JPG
[...] usGallery_Saka-153.JPG
85 KB
VetousGallery_Saka-013.JPG
[...] usGallery_Saka-013.JPG
72 KB
VetousGallery_Saka-201.jpg
[...] usGallery_Saka-201.jpg
32 KB


VetousGallery_Saka-019.JPG
[...] usGallery_Saka-019.JPG
76 KB
VetousGallery_Saka-029.JPG
[...] usGallery_Saka-029.JPG
91 KB
VetousGallery_Saka-006.JPG
[...] usGallery_Saka-006.JPG
77 KB

VetousGallery_Saka-044.JPG
[...] usGallery_Saka-044.JPG
84 KB
VetousGallery_Saka-176.JPG
[...] usGallery_Saka-176.JPG
59 KB
VetousGallery_Saka-172.JPG
[...] usGallery_Saka-172.JPG
65 KB

VetousGallery_Saka-108.JPG
[...] usGallery_Saka-108.JPG
76 KB
VetousGallery_Saka-175.JPG
[...] usGallery_Saka-175.JPG
64 KB

VetousGallery_Saka-164.JPG
[...] usGallery_Saka-164.JPG
59 KB
VetousGallery_Saka-199.jpg
[...] usGallery_Saka-199.jpg
46 KB

VetousGallery_Saka-196.jpg
[...] usGallery_Saka-196.jpg
83 KB
VetousGallery_Saka-200.jpg
[...] usGallery_Saka-200.jpg
60 KB

VetousGallery_Saka-203.jpg
[...] usGallery_Saka-203.jpg
43 KB
VetousGallery_Saka-183.JPG
[...] usGallery_Saka-183.JPG
74 KB

VetousGallery_Saka-185.JPG
[...] usGallery_Saka-185.JPG
72 KB

VetousGallery_Saka-072.JPG
[...] usGallery_Saka-072.JPG
101 KB

(تصاویر برنامه از ابراهیم راد پور، محمود مدادی و محمد زینلی پور)

با سپاس فراوان از آقای احمد باقری که در این برنامه دوربین شخصی خود را در اختیار گروه قرار دادند، همچنین دوست عزیز آقای ابراهیم رادپور که تصاویر زیباشون رو در کمتر از ۴۸ ساعت به دست ما رسوندن)

نگاشته شده توسط مدیر  | لینک ثابت |