تبليغاتX
گالری وتوس - صعود گروه کوه نوردی وتوس به قله ۳۰۶۰ متری دوشاخ

صعود گروه کوه نوردی وتوس به قله ۳۰۶۰ متری دوشاخ (۱۱ بهمن ماه ۱۳۸۷)

اعضای گروه شرکت کننده در برنامه : آقایان احمد نظری، محمد صالحی، رضا حسینی طاهری، محمود مدادی، محمد زینلی پور، احسان همتیان، حسین علیزاده، محمد ضابطان، علی محمودی و خانم فرزانه حیدری

 سرپرست : محمود مدادی

جلودار : فرزانه حیدری

عقب دار : رضا حسینی طاهری

عکاس : علی محمودی

ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ

گزارش برنامه به روایت :  محمود مدادی

نوشتن را دوست دارم.همچنان که خيلي چيزهاي ديگر را. اما از تنها فرصت و بهانه در دست نوشتن باز مانده ام. همانطور که از چيزهاي ديگر. و آن هم گزارش نويسي برنامه هاي کوه. حال چه شخصي و چه براي گروه. البته همه ما چنين دلبستگي ها و محروميت هايي را در زندگي خود داريم. هرچند چيز ديگري هست که دوستش دارم و به آن مي پردازم و از آن لذت مي برم و خود را در آن رها مي سازم و آن کوه رفتن است . اين هم از نيمه پر ليوان. اکنون نيز به ضرورت بايد گزارش برنامه بنويسم. اما اين که سرپرست برنامه باشي و بخواهي به عنوان گزارش نويس، گزارش برنامه بنويسي تا حدودي متناقض مي نمايد و اين طور بگويم که آدم گيج مي شود .

سرپرستي برنامه نوع خاصي از توجه و نگاه به کليت و اجزا برنامه را مي طلبد. بهتر بگويم عينکي جلوي ديدگان قرار ميگيرد که همه چيز را متفاوت از آنچه بقيه مي بينند، مي نماياند. با همه اين احوال از اين مانده و از آن رانده، پاي بر زمين و دستي بر آسمان مي نگاريم آنچه مي خوانيد :

مقصد قله دوشاخ از ارتفاعات درکه تهران. ارتفاع  3060متر. اعضا 8 نفر ازقم و 2نفر از تهران که در درکه به ماپيوستند. پيش بيني هوا نيمه ابري، در بعد ازظهر همراه با بارش اندک برف. ون دربستي ما با تاخير نيم ساعتي در محل حاضرشد. درحالي که بدرقه کننده دوستانمان در گروههاي ديگر بوديم. جا گذاشتن دفترچه راننده و صورت گرفتن از پليس راه هم مزيد بر تاخير شد تا با حدود يک ساعت تاخير در ساعت 6:20 در ابتداي اتوبان به سمت تهران حرکت کنيم. آه که چقدر اين ون تنگ است. نه ميشود خوابيد، نه لم داد و نه مثل ميني بوس در راهرو وسط قدم زد. فقط بايد سيخ بنشيني و به پس کله نفر جلويي خيره شوي. بايد شانس بياوري که جلويي کچل نباشد. من که سر و صدا و تکانهاي چند ده ريشتري و سرماي ميني بوس را به سرعت و گرماي کسل کننده و نامطبوع ون ترجيح ميدهم. اما نيمه پر: تنگي جا دليلي بر فراموشي امر مهم تغذيه نيست. مخصوصا اگر همنوردي همه را به يک پياله فرني خوشمزه مهمان کرده باشد. مخصوصاتر که آخرش نصيب تو شود. ما که "حالشو برديم ".
درکه، مسجد، دستشويي، معارفه و حرکت. ساعت 9:30. هوا نيمه ابري البته بيشتر ابري. مسير مثل هميشه اش شلوغ. زمستان و هواي نه چندان مساعد و اين حرف ها کوهياران را خانه نشين نتواند کرد. آخ يادم رفت دوست عزيزم، راهنماي گرانقدر برنامه آقاي احمد نظري هم طبق قرار در تهران همراه ما شد. از الان بگويم که آقاي صالحي هم در ابتداي دوراهي قله از درکه به ما پيوستند.

بعد از حدود 45دقيقه پياده روي به دوراهي مسير رسيديم که مسير صعود به قله را از مسير درکه جدا ميکرد. تابلو نصب شده نشان ميداد که مسير دستيابي به جنگل کارا و قله جين کلاغ نيز از همين سمت مي باشد. ابتداي کار شيب نسبتا تندي داشت. بعد از پشت سر گذاشتن شيب در محل مناسبي راهنماي دوست داشتنيه برنامه توضيحاتي درباره ارتفاعات و پستي هاي مجاور و در ديدرس دادند و به سمت جان پناهي که فاصله زيادي با ما نداشت به راه افتاديم. مسير در جاهايي برفي و از ميان صخره ها عبور ميکرد. کمي مانده به جانپناه من جلوي بقيه در حرکت بودم با سرو صداي بچه ها به عقب برگشتم و متوجه شدم آقارضاي طاهري نقش زمين شده از شدت درد آهش بر آسمان مي رود. هرچند هماهنگ بوديم و مي دانستم که اين نمايشي است با اهداف آموزشي. به بالاي سر مصدوم رسيدم. بچه ها اطراف ما را گرفته و من مانده بودم که چه کنم. چون ميدانستم مساله جدي نيست. بدتر اينکه هر کاري مي خواستي بکني داد رضا به هوا بلند مي شد. فقط مانده بود با نگاه ما دردش بگيرد. بقيه را به محمد زينلي سپردم تا به جانپناه بروند و با احمد زير بغل مصدوم را گرفتيم و لنگان لنگان به بقيه رسيديم. پيرمردي باصفا از خطه آذربايجان -منيم انا يوردوم - با چايي و شيريني سخنانش پذيراي ما شد.
از آنجا که بعد از ظهر احتمال خرابي هوا مي رفت بايد از اتلاف وقت جلوگيري مي کردم و البته بچه ها چه خوب همراهي کردند. البته نه با من که با اتلاف وقت. اصولا "سرپرست " زود فراموش مي شد به خصوص در مواقعي که صحبت از استراحت و تغذيه و ميوه و تنقلات بود. و من مانده بودم که تلافي سرپرستان "قاشق به دست" را بر سر من در مي آوردند يا از خلق خوب و طرفيت بالا و سعه صدر اعجاب انگيز من سو استفاده مي کردند. آخ ليوان سرريز شد. ديگر نيمه پرو خالي اش يکي شده.
به هرحال با همراهي هم و در محيطي شاد و در زيبايي بيکران اطراف که بر گفت و گوهاي ما نيز حاکم شده بود به نيم ساعتي قله رسيديم. قله اي با دوشاخ کنار هم که البته بيشتر به دوگوش گربه سانان مي ماند که در انتهاي مسير، صخره اي و گاهي درگيري کمي با سنگ داشت. احمد و آقاي صالحي از آنجا که بايد زودتر برمي گشتند تا به مراسم جشن سالروز تاسيس گروه مفخم بهمن مي رسيدند جدا شده به قله رفتند و در برگشتشان از هم خداحافظي کرديم. رضا و خانم حيدري هم يک ربع آخر مسير را بي خيال شدند و من و زينلي، عليزاده، همتيان و ضابطان به قله رسيديم، عکس گرفتيم و برگشتيم. با توجه به سردي هوا تصميم گرفتيم نهار را در جانپناه ميل کنيم. ساعت ۱۵:30 بساط نهار و نماز برقرار بود که با نگاهي به بيرون بوران شديد برف مرا ميخکوب کرد. هوا به طرز ناگهاني و باور نکردني چهره عوض کرده بود. خود را تجهيز کرديم و به راه افتاديم . نيم ساعتي بيش هواي خراب و بوران دوام نياورد و باقي مسير درهواي ابري سپري شد. خلاصه اينکه ساعت ۱۸:30 کنار ماشين بوديم و به راه افتاديم و در نهايت ساعت ۲۰:30 در ميدان مطهري و در نقطه آغازين، پاياني ديگر بر يک روز ديگر در برنامه اي ديگر اما به همان همنوردان هميشگي، مهربان، صميمي و دوست داشتني رقم خورد .
راستي يکي به من بگويد چرا اينقدر گزارشم طولاني شد.

 نویسنده : محمود مدادی

ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ+ـ

تصاویر برنامه :

دریافت تمامی تصاویر زیر در یک فایل فشرده : دانلود فایل زیپ (لینک غیر مستقیم)

Vetous Gallery_DoShakh-032.JPG
[...] allery_DoShakh-032.JPG
49 KB

Vetous Gallery_DoShakh-033.JPG
[...] allery_DoShakh-033.JPG
52 KB

Vetous Gallery_DoShakh-058.JPG
[...] allery_DoShakh-058.JPG
51 KB

Vetous Gallery_DoShakh-029.JPG
[...] allery_DoShakh-029.JPG
74 KB
Vetous Gallery_DoShakh-056.JPG
[...] allery_DoShakh-056.JPG
65 KB
Vetous Gallery_DoShakh-031.JPG
[...] allery_DoShakh-031.JPG
65 KB

Vetous Gallery_DoShakh-069.JPG
[...] allery_DoShakh-069.JPG
41 KB
Vetous Gallery_DoShakh-061.JPG
[...] allery_DoShakh-061.JPG
40 KB

Vetous Gallery_DoShakh-067.JPG
[...] allery_DoShakh-067.JPG
39 KB

نگاشته شده توسط محمد زینلی پور _ مدیر  | لینک ثابت |